آقای دکتر نیاب الدین هاشمی

آقاى دكتر نياب الدين هاشمى

در یکی از روزهای پایانی پاییز 1358 خورشیدی در قریه احمدمحمودی از توابع بخش جویم لارستان فارس به دنیا آمدم فرزند دوم خانواده . نحوه نام گذاری ام را چنین برایم حکایت کرده اند

جد بزرگوارم پاسلار میرزا فانی 4 اسم را روی 4 تکه کاغذ نوشت وبر روی سینه ام گذاشت  نیاب الین . شهاب الدین  ضیاء الدین  ؟)از برادر بزرگم فردین که 4 ساله بود خواستند یکی از کاغذها را بدارد. قرعه نیاب الدین بود برای بار دوم این کار تکرار شد باز هم نیاب الدین بود و  من شدم نیاب الدین هاشمی هر چند 8 سال بعد زمانی که شناسنامه ها برای تعویض به لار فرستاده شد وقتی برگشت من شده بودم نیابدین هاشمی.

 

سه سال و اندی در احمدمحمودی بودم تا اینکه در سال 1362 به دنبال نزاع احمدمحمودی به شیراز آورده شدم . دو سال بعد تحصیلات ابتدائیم را در دبستان شهید محمدعلی رجایی شروع کردم  و  تا کلاس پنجم همانجا بودم . دوره راهنمایی را در مدرسه  راهنمایی توحید سپری کردم و در سال سوم در آزمونهای ورودی دبیرستانهای توحید (دبیرستان دانشگاه )و تیزهوشان شرکت کردم . نتیجه آزمون ورودی تیزهوشان را هیچوقت پیکیری نکردم ولی در آزمون ورودی دبیرستان دانشگاه قبول شده بودم . محیط دبیرستان طوری بود که اگر رشته تجربی میرفتی چندتا انتخاب بیشتر نداشتی : پزشکی  دندانپزشکی فوقش داروسازی. دانشگاه شیراز  تهران شهید بهشتی . تقریبا هر سال رتبه تک رقمی کنکور تجربی داشتیم . عشقم ادبیات بود و شیمی.از سال 74 کنکورهای رشته های غیر پزشکی دانشگاه آزاد شرکت میکردم. اول گیاه پزشکی قبول شدم سال بعد نرم افزار کامپیوتر سال آخر هم ریاضی محض.  سال 76 کنکور سراسری  دادم رتبه 259 مرحله اول کنکور . برای مرحله دوم باید تعیین رشته میکردیم . 100 تا انتخاب داشتیم من فقط 2تا از 100 تا رو انتخاب کردم پزشکی شیراز و دندانپزشکی شیرازکه البته با مواخذه و شماتت بعضی دبیرها همراه بود. مهر 76 دوره دانشجویی شروع شد غیر ازدرس خواندن عضویت موسسان و  هیات  تحریریه چند مجله دانشجویی (پزشکان آینده. اشاره. پردیس) تاسیس و مدیریت گروه دانشجویی مبارزه با ایدز پژواک و عضویت در تشکلهای سیاسی دانشجویی مثل انجمن اسلامی و از همه مهمتر یادگیری موسیقی سنتی و مقامی (تنبور و سه تار ) کارهایی بود که در دوران دانشجویی انجام دادم .بهمن 84 پایان نامه ام رو زیرنظر پروفسور عبدالوهاب البرزی با نمره 19.85 ارائه کردم و مدرک پزشکی عمومی گرفتم . 18 ماه سربازی چند سال کار به عنوان پزشک اورژانس بیمارستان لار و درمانگاه شبانه روزی لار. سال 89 برای گذراندن دوره طب سوزنی به چین رفتم .زمانی که هنوز تصمیمم برای رفتن به چین  و گذراندن دوره طب سوزنی قطعی نشده بود تفالی به دیوان خواجه اهل راز که از سالهای دوره راهنمایی مونس و  همدمم بود زدم . این غزل آمد

الا ای طوطی گویای اسرار     مبادا خالیت شکر ز منقار

سرت  سبز و دلت خوش باد جاوید      که خوش خطی نمودی از لب یار    .....

بت چینی عدوی دین و دلهاست        خداوندا دل و دینم نگهدار

هر چند بت چینی را در آن سفر نیافتم ولی تصمیمم برای رفتن به دیار چین و ماچین قطعی شد. کمتر از یک سالی که در چین بودم فرصت خوبی  بود برای شناخت خود و زندگی این جهانی . که تا آن موقع تقریبا هیچگاه با آن قرین نشده بودم و در واقع بیشتر یک سورئالیست بودم تا رئالیست . با توجه به زیبایی هایی که می  شناختم همچون ادبیات و موسیقی و هنر و احاطه نسبی که در این موارد در خودم احساس می کردمدنیا باید جایی می بود مملو از صلح و راستی و وفای به عهد و عشق پاک     ولی دنیا  به آن زیبایی که من می خواستم نبود و به تدریج دریافتم که از زشت ترین زشت هایی که میتوان متصور شد هم زشت تر است.به هر حال برنامه کوتاه مدت ومیان مدت من ادامه طب سوزنی و سنتی (آموزش و درمان )ثبت اختراعات و اکتشافات (حدود 300 داروی گیاهی ترکیبی و 800 داروی گیاهی منفرد) و الان هم در شهر شیراز مشغول طبابت هستم.

وپس از آن یا در حین آن تلاش برای ارتقای روح

بر تن این خاک عطشان کاش بارانی ببارد       کاش باران از دل خاک  شاخه ای از گل بر آرد

روزگارتان پر از نگاه زیبای خداوند

اللهم اهدنا فی من هدیت          وعافنا فی من عافیت

و تولنا فی من  تولیت            و بارک لنا فی ما اعطيت

برحمتک یا ارحم الراحمین