درباره ما

بنام خداوند بخشنده مهربان

پیش گفتار پیـــدایش و تاریخچه پــــاســــــلار

با یاد و نام خدا شروع میکنیم انشالله که بتونیم وظیفه ای که بعهدهمون نهاده شده به نحو احسن بطوریکه مورد پسند همه واقع بشه شروع و بپایان ببریم.

قبل ازهرچیز لازم میدونم پیشگفتاری در مورد لزوم این نگارش به اختصار بیان کنم.

چون ممکنه بعد از خواندن مورد تایید و همچنین انتقاد عده ای قرار بگیره از خداوند میخوام که یاریمان کنه که همه قضایا و جوانب را موبمو بتونیم انطوریکه بوده و تا انجاییکه در توانمون هست  برای مراجعه کنندگان به سایت ونسلهای اینده وبعد ازخود بیان کنیم.

 

 انچه که مارا برانداشت که شروع به نگارش این مطلب کنیم صرفا جهت اطلاع ایندگان و مردم دیگه هست که تاریخچه ای در مورد پاســــلار و پاســـلاری داشته باشند ، چه اینکه هرچی هر گروهی هر بنایی باید دارای شناسنامه و تاریخچه ای باشد مخصوصا  که ما دوست نداشتیم تاریخچه قوم  ما گنگ و مبهم باشه ، که حتی ما وقتی برای بازدید اماکن یا حتی نقاشیی و جایی میرویم اولین چیزیکه نظرمان را جلب میکنه اینکه بدونیم تاریخچه اون شی چیست پدید اورنده اش چه کسی یا کسانی بوده اند ویا در ان اثر نقش داشته اند  وازکجا شروع شده است،بدون شک ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم و ضرورت تاریخچه و شجرنامه ای بوضوح احساس میشد،من بعنوان یک فرد از این مجموعه تا به امروز بصورت متفرقه هرجا به موضوعی در مورد پاسلار و پاسلاری بر میخوردم  چون مورد علاقه شخصی ام بوده پیرامون اون موضوع مطالعه و وجستجو میکردم کتابهای زیادی را از دید گذرانده ام که عمدتا در فضای استان فارس ومخصوصا منطقه لارستان بوده است و قسمت عمده ای نیزاز اقربا و پیشینیانمان که اکثرا در بین ما نیستند کسب کرده ام  که اکثرا انان نیز از پیشینیان قبل از خود بصورت سینه به سینه و نسل به نسل  بیاد داشته اند وبر صحت گفته هایشان هیچ  شک و خللی وارد نیست وهمچنین از کسانی که کمی دورتر بوده اند و به گونه ای با تاریخ  درارتباط بوده اند وبقول معروف دستی بر تاریخ داشته اند چه بصورت بومی یا تخصصی، ساعتها با اینان نشسته ام و به بحث وگفتگو وسوال و پرس گذرانیدم که پی به تاریخ قوم خود ببرم وقت ان رسیده که گفته هایمان را بصورت مکتوبی دراوریم که همگان بتوانند از ان استفاده کنن،چون تا اندازه ایکه امروزه ما از تاریخچه ده آبا و اجدادیمان میدانیم بر میگردد به حدود 200 و اندی سال یا شاید کمتر قبل و چیزی که از زمان پیدایش این عایله پاسلاری میدانیم برمیگردد ،اگر چه که من تاریخ دان وتاریخ نگار نیستیم وبصورت خود جوش وبومی وابتدایی وبطور سنتی شروع به این کار کرده ام  واینرا میدانم  که هیچ کاری بی خلل  وبدون ایراد و انتقاد  نیست اما با نیت خیر فقط برای بر پا داشتن نام پیشینیانمام و اطلاع  امروز و فرداها  شروع به این کار کرده ام  که امید وارم که مورد پسند عموم فامیلم قرار بگیرد و بتونم مقاله ای در خورو در شان  فامیل و عایله پاسلاری ارائه بدهم  وشرمنده کسی نشوم، وانچیزیکه که ضرورت این مقاله را ایجاد میکرد پراکندگی روز بروز فامیل وبه اقصى نقاط کشور وحتی دنیا بوده اگر امروز ما این را ننویسم یقینا فردا ها با فقدان بزرگترهای امروزی بمراتب مشکلتر و نشدنی تر است حتی چنانچه فرزندان ودیگر اینکه چنانچه بعد ازما بخواهند مطالبی بمراتب برتر و وبا استنادتر تهییه کنند این چند خط بتونه کمکی در تسهیل کارشان  به انها داشته باشد.

 شاید بنایی  که انسان ایجاد کرده باشد در هرجای دنیا بمرور زمان در اثر باد وباران و بلاهای طبیعی خراب و نابود شود اما این سایتی که برادر بزرگوارمان جناب آقای ارسلان صادقی با زحمات مادی و معنوی  وصرف وقت ایجاد کرده اند بمراتب شایسته و همچنین قابل تقدیر است که هیچگاه نابود نمیشود و همچنین پایگاه و مکانی میشود برای یافتن همدیگر و تالار گفتگو ونزدیک  شدن هرچه بیشتر فامیل بهم، که این خود  جداگانه مقاله ای  وفرصتی میطلبد که پیرامونش به گفتگو  وبحث  بنشینیم، یقینا بعدها  همگان بیشتر پی به اهمییت وجود این سایت خواهند برد.

اینکه تا به امروز چیزی بعنوان مکتوب وسند رسمی نداشته ایم چندان امری عجیب نیست همگان میدانیم ودرک میکنیم اگرچه پیشینیان ما همگان داری احترام  و اسم و رسم در محدوده زندگی خویش بودهاند وکتمان نمیشود کرد که بعضی نیز  اندک سوادی نیز داشته اند اما در کل معیشت در اماکن محروم وصعوبت معیشت در همچون اماکنی فکرواندیشه نوشتن سندی کتبی چندان اسان نبوده که دغدغه عموم مردم بدست اوردن لقمه نانی با رنج وسختی وگذران زندگی بوده که بمرور زمان با پیدایش ماشین الات وفور نعمت و رونق کشاورزی را شامل شده است و مردم ما نیز همچون همه هموطنانمان توانسته اند با فکر ودرایت  بی نظیر خود وکمک به همولایتیهایشان از فقر و نداریها و بلاهای طبیعی مریضیهای همگیر وسخت ولا علاج وکوچهای اجباری  قحطی جان سالم بدر ببرند تا به امروز که ما از بازماندگان همان قومیم.

انچه که مسلمه وشایان ذکر هست اگر که  بزرگان ما همگی دارای احترام و وجهه خوبی در بین خود و همقطاران خود در منطقه و مورد احترام همگان بوده اند واین بپاس بزرگ  منشیهای خودشان وخصلتهای خوبشان بوده ، برما که از همین نسلیم  لازم نه که بلکه واجب هست که نام این بزرگواران را به نکویی یاد کنیم  وبر پیشینیان خو ببالیم وافتخار کنیم وفرزندان مان نیز از پیشینیانشان اگاه سازیم ،همه این موارد مذکور و هزاران موارد خرد و درشت دیگه این ضرورت را حس کردیم  که تا جایکه  که در توانمان هست به شرح وقایع  فامیل و عایله پاسلاری بپردازیم تا بعد ازما بدانن که ما نسل بی هویتی نبوده و نیستیم...  که خاطرات ،رشادتها، دلاویرها،سخاوتها،مردم داریها،احساس مسولیتها، و حسن خلقهای اجداد ما همگی خود، به گواه دوست و دشمن نیز بخوبی  هرچه تمامترگواه براین حقیقت مطلق  وانکار نا پذیر است...انشاالله که ما بتونیم ادامه دهندگان راه آن بزرگواران باشیم.

 

آنچه به سمع رسید و از دیده گذراندید پیش گفتاری بود در جهت ظرورت نگارش این تاریخچه که اینک بر طبق شواهدو قراین و یافته هایم آنچه در چنته دارم به رشته نگارش درمی آورم.

شاید چندان خوش آیند حتی بازگویش هم جذاب نباشد که  عده ای مغرض بنا بر کاستیهای خود  ویا از روی حسادت و یا تعصبات دیگه ،سعی بر آن دارند که لقب ((گوگلک کرمان )) که در فارسی با اسمهای ( غربت – کولی-گوباز) که عموما اینگونه افراد مردی بی سرپا و بدور از فرهنگ فاقد غیرت  وعمدتآ به تکدیگری وبنوعی نان شامشان از سفره مردم است  وفاقد مردانگی..وبی شرم و یا اصلا بی حیا و فاقد صفتهای اخلاقی در جامعه هستند ،اتلاق و آورده میشود ، من ابتدآ توضیحی جهت اینگونه افراد خواهم داد وسپس به شرح پاسلارخواهم پرداخت.

افرادى که صرفا قصد نوعی کوچک شمردن پاسلار به زعم همه کمبودها و نواقص خود دارند فاقد هرگونه ارزش دیگه است ...

گوگلک کولی غربت یا هرچیزی که بخواهیم اسمش رو بزاریم دارای مشخصات خاص و منحصر بفرد خویش است  که به هیچ وج نه تنها در قالب و معیارهای فامیل و طایفه پاسلار نمیگنجد بلکه  از قدیم تا  به اکنون ،کاملا مغایربا افکار رفتار و منش همه  پیشینیان ما بوده و است  .

این باعث افتخارماست که پیشینیان ما همگی با اداب معاشرت و حسن خلق با زیر دستان خویش و در صورتی که مالک و کدخدا ودارای اعتبار  وقدرت بوده اند هیچگاه به هیچکس تعرض روا نداشته اند هیچگ چشم ناپاکی بر زیر دستان خویش نداشته اند و برادرانه وصاحبداری کرده اند در قبال مواطن و موطن خویش، پاسلار هیچگاه نانش از سفره دیگران نبوده بلکه همیشه سفره اش گسترده بوده ومیمان نوازی وغریب نوازی از صفات بارزهمه مردم این طایفه بوده، پاسلاراز قدیم تا به امروز همیشه دارای غیرت و مردانگی وظلم ستیزی بوده هیچگاه تن به بار مظلت کسی نداده وحتی  در قبال خویشاوندانش  و حتی هم ولایتیهایشتعصب داشته و جان خود را سپر بلا کرده برای همگان،پاسلار هرگز عمل خلاف شرع نکرده، سابقه نداشته پاسلاری به میخوارگی روی اورده باشد ،نشنیدیم که پاسلاری اهل عبادت و نیایش نباشد این چند سطررا لازم دانستم صرفآ جهت اطلاع نا آگاهان وتبرعه فامیل خود عرض کرده باشم، مخصوصا در قبال لقب نا مانوسی که درسطور فوق ذکر شد که اگر چنین بودباید نشانه هایی در جماعت فعلی پاسلار موجود بود ، که براحتی جهت هرکسی که اندکی از خرد برخوردار است قابل درک است، ضرورتی به طولانی کردن بحث در این مقوله را نمیبینم ، اگر در خانه کس است یک حرف بس است...

 ثانیآ مفروض بر  اینکه اجداد ما از کرمان آمده باشند ، آیا همه مردم کرمان (غربت و کولی و گوگلک) اند؟! آیا در کرمان بغیر این طوایف مردم دیگری نیستند؟!

آنچه مسلم است یقینآ جواب منفی است..استان همجوار با استان فارس داری مشاهیر زیادی است که اگر از استان محل سکونت فعلی ما فارس بیشتر نباشد کمتر نیست، دوست داشتم فرصت زیادی داشتم تا به شرح  و وقایع تاریخی مثبت زیادی درباره این مردم خوب وصبور و فرحیخته میپرداختم اما چکنیم که این از حوصله ما و خوانندگان ما خارج  هست و ازجهتی پرداختن به این مواضع ما را از مسیر خود خارج میسازد...

 اختصارآ جهت یادآوری بسنده میکنیم به اسامی چند نفری جهت اطلاع عزیزان.

که میتوانید تک تک در باره خدمات این بزرگواران تحقیق  کنید.وشرح حال انان را مرور کنید

 

دکتر میرزا علی اکبر خان نفیسی مشهور و ملقب به ناظم الاطبا کرمانی(ت1263درکرمان وفات1303 تهران)

ابو عبدالله محمد بن عیسی ماهانی 210 ه . ق

شاه شجاع کرمانی219 ه.ق

سید شمس الدین محمد ابراهیم بمی وفات 829 ه.ق

افضل الدین ابو حامدکرمانی615-530 ه. ق.

شیخ اوحد الدین کرمانی قرن هفتم

لاله خاتون(صفوه لدین) نیمه دوم قرن هفتم هجری

خواجوی کرمانی753-689 ه . ق

شاه نعمت الله ولی 834-731ه .ق

ابواسحاق کوهبانی قرن نهم هجری

مشتاق علیشاه  (میرزا محمدتربتی وفات1206

هزاران مشاهیر و هنرمند معاصر

 ازقبیل استاد روح الله خالقی

 

فواد کرمانی،بهمنیار کرمانی،دکترعباس ریاضی کرمانی، ناظر زاده کرمانی،همایون کرمانی،محمد ابراهیم باستانی پاریزی غول بزرگ تاریخ ایران،شاعراطهری کرمانی،وایرج بسطامیها،و هزاران اندیشمند وآزادیخواه وکه صفحه ها پر خواهد شد وبه پایان شرح حال  این بزرگان نخواهیم رسید....

اینجا سوالی تداعی ذهنمان میشود  که آیا هرکس از کرمان آمده و اهل کرمان بوده از طبقه پست و پایین انجا بوده؟

اینک آنچه را که پیگری خواهیم کرد با تفاسیر فوق ارایه شد قصد بر پیگیری پاسلار از کرمان میکنیم.

پس از کش وقوسهای متعدد و جنگهای خان جوان زند  وفرار او به کرمان  ومحاصر طولانی شهر کرمان توسط آقا محمد خان قاجار در سال 1208 ه ق سپاه آقا محمد خان قاجار به پشت دروازه های کرمان میرسند  وشهر کرمان عملا محاصره میشود ، این محاصره چندین ماه بطول انجامید وبا گذشت زمان فقر و گرسنگی روز بروز  بیشتر به مردم شهر فشار می آورد واز جهتی آذوقه های مردم تمام شده بود و ارتباط شهر به خارج بکلی قطع شده بود وگرسنگی به اوج خود رسیده بود...

خان زند درمانده بود که حالا چه باید بکند که به  توصیه یکی ازفرماندهانش،دستور داد 10 هزار تن از مردم که عمدتآ اطفال و پیران و زنان واقربای آنان بودند و از جهتی خود نیزاز این وضعیت  بجان آمده بودند و بدنبال راه نجاتی بودند را ازشهر بیرون کرد!

بسیار واضح است  که آقا محمد خان قاجار که کینه مردم این شهر را در دل میپروراند و مترصد فرصتی بود تا عقده اش را در جایی خالی کند رفتار خوبی با این مردم بی پناه نداشته است.

واین کاروان ده هزار نفری کم کم خودرا از چکاچک شمیشر میرهاند  وبا رنج ومشقت فراوان به خارج از شهر کوچ میکنند...

مریضی ناتوانی گرسنگی نبود امکانات و پوشاک مشکل عدیده این گروه عظیم بوده  که به سختی با ان دست به گریبان بوده اند،این کاروان عظیم که عمدتآ متشکل از طایفه های متعددی بوده با ریاست  و تکیه  برپیران با تجربه  و توان  بازوی جوانان زبردستش سعی بر ان داشته اند که خود و همراهان را به مناطق خوش اب و هوا برسانند تا از رنج و سختی در امان باشند، این گروه سنگین وقتی در بین راه  به چاهی اب و یا روستایی میرسیده اند از فقر و گرسنگی عنان از کف داده  و بر سر نیاز اب و غذا در مقابل هم میاستند و به روی هم تیغ میکشندو چه بسا در گیریهای خونینی بوجود می آمده  که عمدهتآ بخاطر تقسیم غذا و مایحتاج عمومی بوده است، در این میان بزرگان این قوم  که تحمل این وضعیت برایشان قابل تحمل نبوده و میدیده اند که افراد خود قبیله توسط خود قبیله در حال نابودشدن هستند با خود به مشورت نشستند وتدبیری اندیشیدند ،وتصمیمی اتخاذمیکنند که گروه به چندین گروه کوچکتر تقسیم شود و هرکدام به جهتی برود تا از این خطر واین جنگهای داخلی در امان باشند،آنگونه که مفسرین و تاریخدانان نوشته انداین گروه به سه دسته  بزرگ تقسیم میشوند ،یک گروه راه شمال را در پیش میگیردکه ما چندان اطلاعایی از این طایفه در دست نداریم و دوگروه دیگر با تعیین فاصله هرکدام راه جدا گانه ای بطرف جنوب غرب و شرق فارس در پیش میگیرند،پر واضح است که همچنانکه این دوگروه در حال حرکت بوده اند همچنان مشاکل قبل قابل حس و درک بوده واما نه بشدت پیش وقابل ذکر است که فارس با سیاستهای حکام خردمندش کمتر دستخوش تاخت و تاز  ودست اندازیها بوده و همواره مردمش با اسودگی خیال میزسته اند در ناز و نعمت و اسایش و راحتی ...

همچنان که این گروه به فارس سرازیر بوده اند هر موقع به جایی خوش اب و هوا و ابی وآبادی میرسیده اند با تکیه بر کثرت خود و جنگهای متمادی که روزانه با ان دست به گریبان بوده اند و مردان ورزیده  وکازار چی خود کل آن منطقه را به  زیر نفوذ وتسلط خویش می اورده اند  ،ودر بین راه همچنان گروهها و دستجات کوچکتری  از قافله جدا گشته و سکنی میگزدیده اند ، وتنها تخصص وخبره  این قوم  جنگندگی  وشجاعت ودلیری افراد آن بوده که با اتکا به آن بر هر قدرتی غلبه میکرده اند واینرا نسل به نسل همچون امانتی به نسلدیگرمنتقل نمودند بعنوان کار وپیشه اصلی خود....

دقیقا در برهه ای  از زمان رئیِس  و سر کرده و سر دار قبیله را در ایران ســالار قبیله مینامیدند  واین همزمان ومصادف  و همراه با زمانهای حرکت این قبایل و جابجایی و سکنی گزیدنها میباشد که رئیس قشون را سالار و همراهان سالار که عمدتآ از شجاع ترین ، دلیر ترین ،با غیرت ترین  افراد نظیر نداشتند، انتخاب شده بودند را (( پــــــــاســـــــــــلار ))(همراهان= همگامان سالار) مینامیدند.

 واگر بخوام بهتر توضیح بدم  تا مفهوم بهتر درک بشه در واقع همان (شوالییه) اروپاست،همان سامورایی چین است.. برای زمان خودش (وحتی در اواخر هم بودند کسانی که  این شجاعت را همچنان داشتند که اگر وقت بشه به تنی چند  از این افراد وخاطرات منقول 100% واقیعشان در این سایت خواهیم پرداخت ).

تا انجا رفتیم که کم کم باروی کار امدن رضا شاه  امنییت نصبی در اقصى نقاط کشور بوجود امد و فارس  و باالاخص منطقه لارستان نیز از این موهبت بر خوردار شد. ودیگرحرکات وانتظامات اصلی در دست حکومت بود اما همیشه و همچنان نیروهای بومی در همراهی ومشایعت و بزبان امروزی بادیگاردی کاروانها را بعهده داشتند.که با توجه به صفات پاسلاران که در بالا شرح داده شد اکثرا به این شغل روی اوردند بجز کهنسالان اکثرا در کار کشاورزی و رمه داری خویش را مشغول و ارتزاق میکردند.

مسیر اجدادان ما دقیقا از کجا تا به کجا بوده برای ما روشن نیست تنها میدانیم که در لارستان پراکنده گشته اند  وتا به امروز اکثر به نام طایفه پاسلار وپاسلاری خویش افتخار میکنند  ما تنها امروزه  مناطقی از لامرد و گله داروجنوب و پاتوه بستک و بندر عباس حتی تا حدود بنادر را میشناسیم که از بازماندگان پاسلار ساکن هستند اکثرآ همچون نیاکان خویش دارای اسم و رسم و اعتبار خود هستند .

آنچه که ما امروزه میدانیم ازاجدادما چه تعداد بوده اند  واخرین بار به کجا سکنی گزیده اند نیزاطلاع دقیقی در دست نیست  ما میدانیم که جد اکثر ما دویا چند نفر بوده اند  که از بیدشهر( که ظاهرآ تا کنون مدرسه پاسلار غیاث ،زمین قبرستانی که پاسلار غیاث به روستا اهدا کرده،مسجد و ابانبار پاسلار غیاث در بیدشهر وجود دارد).

 که ظاهرآ به جهت درگیری در انجا احتمالا از فرزندان پاسلار غیاث بنام پاسلار محمد تقی  به هود و از انجا  فرزندی از او بنام عبدالرحیم به کاریان ( که چاه پاسلار عبدالرحیم تا کنون در کاریان از ان اسم برده میشود). ضمنا این چند نفر که مااز انان نام بردیم کسانی بودند که پیشینیان از انان نام میبرده اند..

تنها این یک بیت از مرحوم جد مادریم بیاد دارم (تقی ومتقی هم شور گشتند – صلاح را با رشید پیرکردند)که تا به اکنون خیلی اثار دال بر واقعیتهای اورده شده من جمله چاه حاجی متقی واقع در زمینهای (اوسرخه) بر همان اسم خواننده میشود..

وظاهرآ پیری جهاندیده و کار کشته وباسیاست  بنام پاسلار رشید و قوم دوست در این میان شالوده احمد محمودی را بنا میکند ( ظاهرا احمد و محمود نام دوبرادر بسیار کارازموده و باسیاست  ودر زمان خود از شجاعت نیز بی نظیر بوده اند. که این نیز از پیشینیان نقول قول دارم) که این اسم یا ( مدامدو یا مدمامدو) که همان (احمد و محمود) است میباشد.

اگر چه امروزه ازاحمد محمودی بجز دشت و کفه(صحرایی)خشک چیزی باقینمانده، امایقینا در زمان خویش سرسبز ترین پوشش گیاهی بخاطر قرار گرفتن در بین دو کوهستان  وپایین تر از باقی مناطق همجوار بود

از نعمتاب به وفور برخورداربوده >ظاهرآ پاسلار رشید  براى اعضای فامیل خود که هرکدام در منطقه ای ساکن بودن نام پیک میفرستد و دعوت میکند  در سکنی شدن در احمد محمودی فعلی  که تا انجا که برای ما مشخص هست تعدادی نیز از منطقه ای بنام دشت قند  به این مکان نقل مکان میکنن واینجا را میپسندد ودر کنارو جوار هم سالها زندگی میکنن

 وشالوده اصلی احمد محمودی را بنا مینهند ،انچه که مشخص هست پاسلار احمد محمودی با پاسلار لاغران قرابت نزدیکی دارد که ظاهرآ بعد از بر گشت از هود شاخه ای درآن قسمت سکنی میگزینند..

پاسلار که در واقع مالک اصلی احمد محمودی وبنیانگذار آنجا بوده  وبخاطر آبادی هر چه بیشترآنجا از هیچ کوششی دریغ نکرده وبه افراد متفرقی که در گذشته از جاهای دیگه می امده اند جا و زمین میداده اند  ودر کنار هم میزسته اند من جمله سادات را به ده دعوت نموده اند جهت بر پا داشتن فرایض دینی و دعوت به دین  وانجام فرایض دینی ، اینهاهمه دال بر مردم داری و نوع دوستی اجدادان ما بوده که راضی بوده اندهمگان برسر خان گسترده این نعمت بنشیندد وزندگی کنند در زمانهایی که قحطی بیداد میکرده  وخیلی ها برای لقمه نانی در کوچ و سفر بوده اند، بزرگان پاسلار در حق هم ولایتیهای خود صاحبداری مینموده اند.. که اگر بخوام بر این رشته سخن رانی کنم یک ازهزاران را نخواهم توانست به رشته تحریر درآورم.ونهایتا در سال 1362 در پی یک درگیری ناخواسته قوم پاسلار احمدمحمودی به دیگرشهرهای فارس همچون شیرازو جهرم و خنج و هود نقل مکان کرده اند.

بپایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی * به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

کوته سخن کنم انچه بر خاطرتان گذشت شمه ای از احوالات و تا اندازه ای ریشه یابی وبناینگداری روستای احمد محمودی بود وهر چیزی موافقان و مخالفانی دارد.. وهمه سعی تلاشمان در شیوه نگارش براین بوده که خدای نکرده  در این تشریح غلو نکرده باشیم و در حق کسی نیز اجحاف نکرده باشیم ،وکاری خلاف ادب وشون اجتماعی از ما سر نزده باشد که بخواهیم جوابگوی کسی باشیم به هرحال چنانچه  مواردی خلاف رای نظر اربابان معرفت نگاشته شده چیزی جزبیان حقیقت ومقصد نگارش موارد فوق الذکر نبوده  و هیچ قصد و غرض وعمدی در کار نبوده   ودر پایان حتی درغیرآنصورت نیز ازهمه خوبان عذر خواهی میکنم ، امیدوارم مورد پسند و استفاده عزیزان  امروز و فردا ها قرار گیرد.

ختم کلام برای  خود و همه گان آرزوی سلامت ، توفیق وسعادت خدمت به خدا وخلق خدا  وروسفیدی  در دنیا و آخرت میکنم .

باکمــال احتـــرام : محــمد ابـراهـیم فــانـی.

                ارسلان صادقی.