مـرحــوم حاجی محمد صادق

چو خواهی که نامت شود جاودان ++++++ مکـن نـام نیـک بزرگـان نهــان

بدون شک صحبت  کردن و نوشتن از مردان بزرگ بعد از حدود یک قرن  کار چندان آسانی نیست، بخصوص که کل  اطلاعات ودانسته های ما ازعزیزان ونسلهای پیشمان که سینه به سینه  به ما رسیده که عمدتا که بطور مستقیم با این افراد هم عصر و هم عهد بوده اند.

 بدون شک یکی از سرشناسترین و معروفترین این مردان  که در آبادی و معروفییت و معرف بودن احمد محمودی سهم به سزایی داشته اند به گواه تاریخ و پیشینیانمان مرحوم ((پاســلار حاجی محمد صادق)) میباشند.

 حاجی محمد صادق یا به لفظ خودمان حاجی مصادق در نیمه دوم قرن 12 میزیسته اند، ایشان مردی بلند قامت چهارشانه قوی هیکل با لحن و صدایی گیرا  وابهت خاص خود،که به رسم اکثر مردان آن روزگاربرای پوشش سر از چپیه استفاده میکرده اند

 

 

ایشان اینقدر به پاکی و صداقت دور اندیشی خویشتنداری و درستکاری معروف بوده اند در زمان خود که اسم و آوازه شان از حدود لارستان نیز گذشته بوده  که به گوش والی  وقت فارس مرحوم ((حبیب الله قوام الملک ))هم رسیده بوده!

ایشان نه تنها  بزرگتر فامیل خود وریش سفیدی برای منطقه برای حل و فصل مسایل و مشکلات بلوک از ایشان دعوت بعمل میامده و با وجود استحقاق پست و منصبهای بالا هیچگاههیچ پستی را قبول نکردند و چشم پوشی کرده بودند از همه مقام والقابهایی که به ایشان پیشنهاد میشده است،چون حق جویی وصداقت و انسان دوستی  ورعایت حقوق زیر دستان  جز جدانشدنی  و سرلوحه اعمال این مرد بزرگ بوده در روستا و روستاهای همجوار واز پاسلار و رعیت  وخرد و کلان همواره به دیده احترام به ایشان مینگرسته اند، خانه و کاشانه اوهمیشه محل و مکان تجمع  بزرگانی بوده که از فواصل دور و نزدیک برای حل و فصل مجادلات و مناقشات محلی و قومی و همچنان کدخدا منشی  و همچنین  مامنی برای پاک اند یشان و دوستداران ایشان بوده که با ایشان در ارتباط بوده اند.

نحوه  وطریقه انتخاب ایشان  وپیشنهاد این پست به ایشان یکی از مسایل شنیدنی و ستودنی است  که کسانی که اهل اندیشه  وتفکرو قلم هستند اگر به همین یک مورد بسنده کنند به خوبی به وجاهت وبزرگی این فرد لایق گواهی خواهند داد که  تا به اکنون باعث افتخارهمه همه فامیل واگر واقع نگر باشند همه اهالی روستا میباشد، که این واقعه تاریخی را لا اقل چندین نفر تایید کرده اند،که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

که بقول شیخ سعدی رحمه الله علیه :اگر در خانه کس است ......یک حرف بس است.

به شهادت کسانی که از نزدیک شاهد ماجرا بوده اند، در ثلث اول  قـرن 12 ازطرف حاکم وقت شیـراز حبیب الله قـوام الملک،15 سوار به همراه نماینده  وپیک خاص ایشان به قصد ملاقات و تسلیم مکتوبی بنابر بشارت حکم والی گری بلوک و حومه لارستان.... به منزل ایشان فرود می آیند.

ظاهرا آن زمان  دقیقا مطابقت میکرده با ایام کهنسالی یا لااقل میانسالی مشارالیه، که ایشان با درایت خاص خود وبا کمال ادب و احترام و خیلی با سیاست و عاقلانه  کهولت سن  وگوشه عزلت وخلوت گزینی وراغب و مایل بودن به عبادت را بهانه ساخته اند واز جهتی به دلیل خداترسی ایشان و خوف انرا داشته اند که در صدارت ایشان وحقی از کسی  پایمال گردد و ایشان زیر دین بمانند که فرداها دامنگیر ایشان شود برای پستی اینچنینی که دیگران سرو دست میشکاندند با کمال تعجب فرستادگان قوام المک از پذیرش این مقام سر باز میزند وبا تقدیم ارادت وسلام خاص با رعایت ادب و احترام  از ایشان میخواهد که وی را از پذیرش این  منصب معاف نماید..

 ظاهرآ قوام الملک این توجیهات را نپذیرفتند و دگر باره نمایندگان وسوارهای بیشتری به قصد ملاقات وقبولاندن این منصب به  ایشان به احمد محمودی گسیل داشته اند ..

 که اینبار نیز در برابر اسرارهای نمیاینده و فرستادگان  حکومت مرکزی سر فرو نمیاورند و تسلیم نمیشود، که به ایشان ابلاغ میشود در صورت نپیرفتن باید  شخصآ به حضور قوام..به همراه مابیایید و دلایل نپذیرفتن را مستقیما  به آن مقام  ابـــلاغ کنید.

که نهایتآ بالاجبار حاجی محمد صادق با هیئت همرا به شیراز راهی میشود، که چند وقتی میهمان قوام بوده اند وهمچون مرات گذشته  در برابر این خواسته مصرانه قوام ایستادگی میکند و گوشه نشینی و عبادت و زهد و تقوی را برریاست و فرمانروایی ترجیح میدهد ، ولاعلاجآ چون قوام  از این راه موفق نمیشوند بالااجباردست به دامان ایشان میشوندوبا هوش و ذکاوت و درآیتی که از ایشان سراغ داشته اند ،میخواهند با شناختی که از منطقه و مردم منطقه دارند شخصی لایق این پست را به ایشان معرفی نمیاند..که ایشان بعداز تفکر و تفحص

بیاد فرزند دوم لطفعلی خان  حاکم وقت بیدشهر،مرحوم رضاقلی خان بیدشهری که شخصی لایق با هوش شجاع دلیر نترس عادل وداری بینش وسواد عالی و مردم دار بوده اند  که بعدها بخاطر شایستگیها و لیاقتهایی که از خود نشان دادند از طرف قوام ملقب شدند به ((هژبرالدیوان))افتادند

قابل ذکر است که آثار خیر زیادی از قبیل راهها و آب انبارها و مساجد زیادی..دیگر به دستور و با فکر ایشان ساخته و ترمیم شدند من جمله راه معروف (احلری – الهری) ضلع غربی روستای احمد محمودی  که شاهراه اصلی شمال جنوب و بیشتر مناظق بنادر و خنج را به جهرم متصل میکرد که شخصیتهای  بزرگ و زیاد تاریخی  از آن یاد کرده اند.

ایشان که با تمام محاسن و جوانی اش از دید تیز بین حاجی محمد صادق پنهان نمانده بود  به قوام معرفی اش نمودند.

 ونهایتآ سوارانی بهمراه  نماینده مخصوص به همراه حاجی محمد صادق و حکم ریاستی به بیدشهر گسیل و به ایشان ابلاغ و تسلیم نمودند..

 وبه پاس این لطف و بزرگواری حاجی محمد صادق بود که  همواره حاکم وقت  منطقه ((مرحوم رضاقلی خان)) وباقی بزرگان فارس به دیده احترام به این بزرگوار مینگرسته اند که لا اقل دو مورد تثبیت شده  ومورد شهادت بزرگانی که در بیانشان هیچ شکی نیست در زیر اختصارآ بیان میکنیم:

مرحوم رضاقلی خان در کل دوران  حاکمیتش به پاس احترام به (حاجی مصادق) هــــرگــــــز  از روستا و مردم ساکن احمد محمودی مالیات و خراج نگرفت  و رعیت و مالک  و مردم این روستا  در سایه امن و در پناه وآرامش با وجود این مرد بزرگ با آسایش و امنیت خاطر تمام زندگی کردند..

 وروایتی دیگری داریم از مرحوم((حاج شیخ محمد امین هرمی))  که در راستي و پاکی و زهد کم نظیر حتی بینظیر بودن  نیز یاد آور میشویم که:

زمانیکه ((سید عبدالغـــفور))این انسان وارسته  وسر شناس کل منطقه جنوب  در ((گلک،))،(منظقه خوش آب و هوایی درپشت کوه احمد محمودی که عمدتآ محل و مکان سکونت سید بوده - کوه حسن آبادی) به لقـــا االله میپــیوندد، توسط احباب و مریدان آنحضرت ،از راه و طریق کوهستان بر روی دوش به احمد محمودی تشـیــیـع میشوند، که وقتی به احمد محمودی میرسند همه بزرگان قبایل و روستاهای منطقه در آنجا تجمع کرده بودند.. که هریک با نفوذ خود سعی برآن داشته اند  که حضرت را به محل سکونت وروستای زیر فرمان خود منتقل کنند ویا  لا اقل در دل آرزوی و افسوس  آن را داشته اند، که کاش این افتخاربزرگ  ا نصیب آنان گـــردد، من جمله مرحوم (رضاقلی خان) که از بقیه با نفوذترو تواناتر بودند نیز حق خود میدانسته اند و مستبدانه برآن  بودند که سید بزرگواررا به زادگاه  خود بیدشهر منتقل کنند  واین افتخار را نصیب خود کنند که به حق هیچکس را یارای مقاومت در برابر ایشان نبود، با این وصف مرحوم حاجی مصادق  با جرات زیاد  وشجاعت مثال زدنی  و بحق ارادتی  که به سید بزرگوار داشتند یک تنــه ایســــتاد، وهمانجا  قســم یاد کرد  که بخــــــدای احـــد و واحـــد چنانچه جناب خان((رضاقلی خان))یک قدم جنازه حضرت را جابجـا کنند  همینجا خرمن هيزم را آتش خواهم زد و خــود  را در آن خواهم انداخت...!که مرحوم رضاقلی خان وقتی این صراحت الحجه را واین لحن گفتارو این تصمیم قاطع را از ایشان دیدند در برابر خواسته بحق ایشان تسلیم شدند و از آنجــا این تا به امـــروز این افتخار بزرگ  را همه اهالی روستا مدیـون این بزرگـوار هستیم ،اگـــر قـدردان باشـیم.

این شمه ای از اطلاعات ما از این بزرگ مرد  که صداقتش مورد قبول عامه ،اعم از اهالی  و فامیل ما بود.

تخمین زده مبیشه فوت  این مرد بی بدیـل اواخر قرن 12 به وقوع  وبـدروود حیات دنیوی گفـته باشـند

روحـــش شـــــاد یـــــادش گـــــرامـی.

تهیه و تنظیم : به کوشش ، محمد ابراهیم فانی و ارسلان صادقی